
به گزارش اهراب نیوز، محرم فروغی شجاعی در گفتگو با ایسنا، با بیان اینکه آتش سوزی در مراتع ارسباران صورت گرفته بود، نه جنگل های ارسباران گفت: بعد از تلاش های ۵۰ نفر از نیروی امدادی مستقر در منطقه، در ساعت ۲۳:۳۰ آتشنشانان، موفق به مهار آتش سوزی شدند.
وی محدوده ی مراتع دچار حریق را ۲۰۰ هکتار عنوان کرد و افزود: بعد از ظهر روز شنبه محدوده ی ۱۵ هکتاری دچار حریق شده بود، که با همکاری عوامل آتشنشانی مهار شده بود.
فروغی شجاعی ادامه داد:صبح روز یکشنبه نیز به علت وزش باد در منطقه، آتش زیر خاکستر، دوباره از سر گرفته شد تا اینکه آتش نشانان، بعد از ظهر روز گذشته، در محدوده ی ورودی به جنگلهای ارسباران در روستای آستامال، موفق به مهار کامل آتش سوزی شدند.
فرماندار شهرستان ورزقان با بیان اینکه بخشی از آتش سوزی نیز در محدوده ی مراتع روستای انویق صورت گرفته بود، گفت: با همکاری روستاییان و عوامل آتش نشانی بالاخره در ساعت ۲۳:۳۰ شب گذشته، آتش سوزی در مراتع ارسباران به طور کامل مهار شد.
وی یادآور شد: این آتش سوزی در مجموع در ۲۰۰ هکتار از مراتع ارسباران صورت گرفته بود و قبل از ورود به محدوده ی جنگل های ارسباران کاملا مهار شد، تا جایی که حتی یک درخت نیز دچار حریق نشده بود.
وی سهلانگاری چوپانان را علت اصلی وقوع آتش سوزی در مراتع ارسباران عنوان کرد.
سهلانگاریهایی که همیشه ختم به خیر نمیشود
یکی از فعالان رسانه ای تبریز در یادداشتی که در خبرگزاری فارس منتشر شده است مینویسد:
خبر ساده بود. مثل تمام اتفاقات بزرگ که از جرقههای کوچک شعلهور میشوند. «چهار نفر در ارتفاعات قلعه بابک گرفتار گرگها شدهاند!» تمام ماجرا ولی این نیست. سادهاندیشانهترین ذهنهای جهان هم میدانند یک شب دست و پنجه نرم کردن با دسته گرگها، چقدر وحشتناک است.
آرش شادمند، رئیس سابق انجمن عکاسان کلیبر در توضیح چند و چون این ماجرا میگوید: به همراه سه نفر دیگر از دوستان خبرنگار تصمیم گرفتیم شب را در ارتفاعات ۲۵۰۰ متری کوههای مشرف به قلعه بابک سر کنیم که ناگهان حوالی ساعت دو شب این اتفاق رخ داد.
قرار بود با این مقدمه آنها بتوانند صبح بعد، زودتر از خواب بیدار شوند و طلوع زیبای زندگی را با دوربین خود ثبت کنند. طلوعی که شاید هیچ وقت نمیدیدند. طلوعی که میتوانست غم انگیزترین و بیرحمترین طلوع زندگیشان باشد.
ولی خوشبختانه با رسیدن به موقع رئیس و کارکنان اداره میراث فرهنگی و گردشگری منطقه این حادثه ختم به خیر میشود. مثل تمام قصههای این چنینی که همه، دهقانان فداکار زمانهی خویشتن بودهاند این بار هم کارکنان میراث فرهنگی (نه به لحاظ وجهه سازمانی و حقوقی آنها بلکه به سبب چیزی به اسم انسانیت در وجودشان) میراثدار شجاعت و مردانگی بودهاند.
شادمند ادامه میدهد: در آن لحظات سخت و وحشتآور تنها این دوستان میراث فرهنگی بودند که خودشان را رساندند و ما را از دست ۱۱ گرگ و محاصره آنان نجات دادند.
وی در توضیح دقیقتر ماجرا میگوید: حوالی ساعت دو بامداد گرگها به ما حمله کردند و به سرعت ما را در محاصره قرار دادند. بلافاصله با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتیم. با توجه به نحوه پاسخگویی مأمور ۱۱۰ همزمان با پرویز انصاری، یکی از اعضای فعال انجمن عکاسی کلیبر، تماس گرفتیم که با توجه به خاموشی تلفنهای همراه ما، وی هماهنگیهای لازم را با نهادهای ذیربط برای نجات ما به عمل آورد. فرمانده نیروی انتظامی، به همراه چند مأمور تا کمپ قلعه بابک آمدند و چند تیر هوایی برای فراری دادن گرگها شلیک کردند.
شادمند میافزاید: با توجه به عدم شناخت و اطلاع آنها از محل دقیق ما، با رئیس میراث فرهنگی هم تماس گرفتیم. آنها هم در عرض ۴۵ دقیقه از کلیبر حرکت و با اسلحهی شکاری به نزد ما آمدند و ما را از محاصره گرگها نجات دادند.
ولی صبح روز بعد خبری که روی خبرگزاریهای استانی قرار گرفت متفاوتتر از این حقیقت به چشم میخورد. در خبر آمده بود: «چهار نفر که دیشب در ارتفاعات قلعه بابک از شهرستان کلیبر آذربایجانشرقی در محاصره گرگها گرفتار شده بودند با حضور نیروهای انتظامی و امدادگران هلال احمر نجات یافتند.»
در ادامه این خبر آمده بود: «دیشب ساعت دو بامداد در پی تماس تلفنی مبنی بر گرفتار شدن چهار نفر از هموطنان در ارتفاعات قلعه بابک و قرار گرفتن در محاصره دسته گرگها بلافاصله با نیروی انتظامی تماس و امدادگران جمعیت هلالاحمر در معیت نیروی انتظامی به محل اعزام شدند. با حضور به موقع نیروی انتظامی و تیراندازی هوایی دسته گرگها متواری شده و افراد گرفتار شده نجات مییابند.»
و این یعنی هنوز هم مسئولانی پیدا میشوند که ضعفهای خود را پشت ژستهای دروغین پنهان میکنند تا خود را قهرمان جلوه دهند. این خبرها در حالی روی خروجی خبرگزاریها رفت که رئیس سابق انجمن عکاسان کلیبر اصرار به گفتن از حقیقتی دارد که در پی آن با مساعدت و جانفشانی رئیس و کارکنان میراث فرهنگی در کلیبر توانسته بود از این خطر جان سالم به در ببرد.
چیزی که اینجا مهمتر از این فریب دادنها به چشم میخورد، کمکاری نهادی مثل هلال احمر است به عنوان نهادی که طبق اساسنامه صلیب سرخ جهانی وظیفه آن نجات جان انسانهاست!
حالا چند روزی میشود که از این حادثه گذشته و به یقین این حادثه نیز مانند بسیاری از وقایع این چنینی به زودی از یادها فراموش میشود. آنقدر گم و پنهان میشود که مسئولان فراموش کنند آن منطقه، قلعه بابک، جنگلهای مکیدی، ارتفاعات سرسبز ارسباران و... همه و همه گوشههایی از طبیعت بینظیر آذربایجان هستند که عده زیادی از گردشگران شب را در آنجا سر کردهاند. شبهایی که هیچ مسئولی فکری برای امنیت و آرام گذشتن این شبها نیاندیشیده است. چیزی که سهل الوصولتر از تمام اینهاست انگار جان آدمی است!
ارتفاعات ارسباران از غنیمتهای طبیعی آذربایجان است که میتواند تحولی در صنعت گردشگری کشور به وجود آورد ولی متاسفانه برای سادهترین زیرساخت نظیر تامین ایمنی و آسایش گردشگران این منطقه نیز تدبیر نشده است. این چنین میشود که وقتی ماجراهایی از این دست اتفاق میافتد هیچ نهاد مرتبطی خود را مسئول نمیداند و اولویتها تغییر میکند.
شاید نه، به یقین اگر آن کارکنان و رئیس میراث فرهنگی منطقه به خاطر آشنایی و دوستی قبلی به سراغ این چند نفر نمیرفتند اکنون غذای چند روز گرگهای منطقه تامین شده بود! ولی آن گردشگری که به منطقه آشنایی ندارند و بومی محسوب نمیشود چطور؟ باز هم تراژدی بیتوجهی و بیتفاوتی هلالاحمر اتفاق خواهد افتاد و شاید این بار دیگر رابطههای دوستانه کارگر نیافتد.
ممکن است تاخیر دو ساعته و فاصله هلالاحمر در این ماجرا به گردن کمبود امکانات و ملزم نبودن آنها به نجات جان انسانها انداخته شود ولی قطعاً ماجرا همیشه مثل این بار ختم به خیر نمیشود و صبحهایی در زندگی هستند که طلوعهایی غمانگیزتر از صد غروب در پشت ظاهر آرام آنها خفته است.